الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
212
الغدير ( فارسي )
أريعن مدلَّل غزيّل يأبى الغزل - با اين پيمان شكن ، پيمان نمىبستم كه چون سخن بجد گويم ، پاسخ به شوخى آرد . - چنان سر نزاع دارد ، كه اگر خواهد راه هجران پويد ، با وصل خود مرا بكام رساند . - باريك اندام ، نرم تن كه هر چه قامتش راست كند ، از پيچ و تاب نكاهد . - و چون سرين او به جنبش آيد ، شمشاد قدش بر اهتزاز فزايد . - چنان فريبا كه اگر با سرانگشت لمس شود ، از شدت آزرم سر به زير افكند . - رعنا ، پرناز و ادا ، آهووش ، گريزپا . سألته فى قبلة من ثغره فما فعل راضته لى مشمولة ترمى النّشاط بالكسل حتّى اتانى صاغرا يحدوه سكر و ثمل * امسى به غير شكوة ذاك المصون يبتذل و بات بين عقده و بين قرطيه جدل - هواى آن كردم كه از لعل لبش شرابى نوشم ، رخصت نيافتم . - جام شرابى پيمودمش ، رام گشت ، بر سر نشاط آمد . - صيد گريزپا خود بسوى دام آمد ، سرمست و خراب از شراب ناب . - شبانگاه شكوه نياورد ، گوهر گرانبها را تسليم كرد . - سر خوش آرميد ، اما گوشوار گوشش با آويزهء گردن در جدال . و كدت أمحو لعسا فى شفتيه بالقبل فديته من مبسم ألثمه فلا أملّ كأنّه أنامل لمجد الاسلام الأجلّ معروفهنّ ابدا يضحك فى وجه الأمل - چندان لبانش مكيدم كه سرخى آن را زدودم . - جانم فداى آن لب و دندان كه از بوسيدنش ملال نگيرم . - پندارى سرانگشت « مجد الاسلام » ملك عادل بزرگوار است .